کردپرس- دریاچه ارومیه در سالهای اخیر عملاً به یک تالاب فصلی تبدیل شده است؛ پهنهای که در فصل بارش آب میگیرد و با آغاز گرما به شورهزار بدل میشود. بارشهای مناسب و فرانرمال در ماههای گذشته، بهویژه در بخشهای غربی و جنوبی حوضه آبریز، باعث شده ذخیره آب دریاچه به بیش از ۳ میلیارد مترمکعب برسد؛ رقمی امیدوارکننده، اما نه تعیینکننده.
باید مراقب تعبیرهایی مانند «افزایش هفتبرابری ذخیره نسبت به سالهای گذشته»، «بهترین وضعیت در چهار سال اخیر»، «خروش دریاچه» یا «رسیدن آب به جزایر» بود. این عبارات، اگرچه از سر شوق بیان میشوند، اما میتوانند آدرسهای اشتباهی باشند که ما را دوباره به تکرار روزهای خشک گذشته برسانند.
دریاچه ارومیه در روزهای پرآب خود، حدود ۲۴ میلیارد مترمکعب حجم داشت؛ ذخیرهای که در کمتر از یک ربع قرن از دست رفت و در مقاطعی به کمتر از یک میلیارد مترمکعب رسید. حتی اگر ورود حدود ۳ میلیارد مترمکعب روانآب و یک میلیارد مترمکعب ذخیره سدهای حوضه آبریز را در نظر بگیریم، مجموع این منابع تنها یکهشتم حجم روزهای پرآبی دریاچه است. این مقدار هنوز فاصله معناداری با «تراز اکولوژیک» دارد؛ ترازی که بتوان از یک اکوسیستم زنده، پایدار و فعال سخن گفت.
از سوی دیگر، با آغاز فصل تابستان، به طور متوسط روزانه ۱۲ تا ۱۵ میلیون مترمکعب تبخیر از سطح دریاچه رخ میدهد. بهاینترتیب، این پهنه آبی در طول فصل گرم حدود یک میلیارد مترمکعب از ذخیره خود را از دست میدهد؛ یعنی بخش قابلتوجهی از آنچه امروز بهدستآمده، در چند ماه آینده از میان خواهد رفت.
اما مسئله اصلی جای دیگری است؛ عواملی که دریاچه را به این وضعیت رساندهاند، همچنان باقدرت پابرجا هستند. آببندهای متعدد در مسیر رودخانهها، برداشت گسترده آبهای سطحی و زیرزمینی برای کشاورزی و باغات، کاشت محصولات آببر، ذخیرهسازی در سدهای کوچک و بزرگ حوضه آبریز، و مصرف آب سدها و رودخانهها برای تأمین نیاز جمعیت حدود ۸ میلیونی ساکن در ۳۶ شهر پیرامون دریاچه، همه از عواملی بودهاند که ورود آب به دریاچه را به رؤیا تبدیل کردهاند.
دریاچه ارومیه یک منبع و سرمایه مشترک است که در سالهای گذشته هر بهرهبردار برای نفع کوتاهمدت خود، سهم بیشتری برداشت کرده و در نهایت همه بازنده شدهاند. افزایش بارندگی و آبگیری موقت، حس کاذب وفور ایجاد میکند که منجر به بازگشت رفتارهای مخرب گذشته میشود؛ دقیقاً همان چرخهای که بحران را بازتولید میکند. نه دولت بهتنهایی پاسخگو بوده و نه جامعه خود را مسئول دانسته است؛ شکافی که احیای واقعی را تابهحال ناممکن کرده است.
روزگاری «زرینهرود» و «سیمینهرود»، دو شریان اصلی حیات دریاچه ارومیه بودند و ۶۰ تا ۷۰ درصد آب آن را تأمین میکردند؛ اما در یک دهه گذشته، سهم اصلی ورودی دریاچه به زهآبها و مقداری روانآب زمستان و بهار محدود شده و دیگر اثری از جریان مداوم و زندگیبخش این رگهای حیاتی دیده نمیشود.
آمار کشاورزی نیز هشداردهنده است. بر اساس دادههای موجود، ۱۴۲ هزار کشاورز در آذربایجان غربی، ۲۴۴ هزار و ۸۹۵ نفر در آذربایجان شرقی و ۱۱۰ هزار کشاورز در استان کردستان، در مجموع نزدیک به ۴۹۷ هزار کشاورز در حوضه آبریز دریاچه ارومیه مشغول فعالیتاند. تنها در آذربایجان غربی، سطح زیر کشت آبی در اواخر دهه ۸۰، برخلاف روند کاهش منابع آبی و افت سفرههای زیرزمینی، از حدود ۳۰۰ هزار هکتار به ۴۹۰ هزار هکتار افزایش یافته است. حال باید پرسید: آیا افزایش بارشهای امسال تغییری در این اعداد ایجاد کرده، یا برعکس، بارندگی بیشتر به تشدید توسعه افقی اراضی کشاورزی و تبدیل کشت دیم به آبی دامن خواهد زد؟
قصد این یادداشت مرثیهسرایی نیست. مسئله، دیدن واقعیت با چشمانی باز است. بحران دریاچه ارومیه بحرانی انسانساز است و راهحل آن نیز ناگزیر انسانی خواهد بود. تجربه یک دهه گذشته نشان داد که هیچ بودجه و اقدام صرفاً دولتی نتوانست این پهنه آبی را زنده کند. میلیاردها تومان اعتبار داخلی و میلیونها دلار کمک بینالمللی هزینه شد، اما تابستان گذشته خبر از مرگ کامل دریاچه میرسید.
احیای دریاچه ارومیه بدون تغییر رفتار جمعی ممکن نیست. این دریاچه تنها با یک «برنامه اقدام مشترک» و با مشارکت مردمی که در کنار آن زندگی میکنند، نفس میکشند و آیندهشان به آن گرهخورده است، میتواند دوباره جان بگیرد؛ از کشاورز و دامدار گرفته تا کارمند، بازاری و سیاستگذار. اگر قرار است این پهنه آبی بماند، باید از سطح هیجانهای مقطعی عبور کنیم و به مسئولیتهای روزمرهمان برسیم؛ چرا که دریاچه ارومیه نه با بارانهای خوب، بلکه با تصمیمهای درست زنده میماند.
منبع؛ پیام ما

نظر شما